جستجو
     
 
 
 
   
اقبال لاهوری > شعر و فلسفه سیاسی اقبال لاهوری 949
نسخه چاپی ارسال برای دیگران نظرات شما  
   
   
 

اقبال لاهوری شخصیتی بزرگ از دوران معاصر كه می خواست تهران مركز جهان متحول اسلام باشد، زبان پارسی را زبان اسلام می شناخت و فكر استقلال پاكستان را پایه گذاری كرد، در بیست ودوم فوریه 1875.م/اسفند1264.ش در لاهور متولد شد. او پس از پنجاه ودو سال زندگی پرثمر، سرانجام در 1937.م/1316.ش درحالی كه هرگز ایران را ندید ولی به آن عشق می ورزید، با به جای گذاشتن نه هزار بیت شعر به زبان فارسی، درگذشت.

دوران حیات
دوره حیات او با تاریك ترین ادواری مصادف بود كه كشورهای اسلامی از سده هفتم هجری به بعد داشتند و اقبال از این وضع شدیدا رنج می برد. وی در چنین شرایطی مسلمانان را به وحدت دعوت می كرد و با تمام وجود از استیلای غرب بر كشورهای اسلامی رنج می برد. در آن زمان برخی روشنفكران كشورهای اسلامی عقیده داشتند مقابله با غرب ممكن نیست و باید از هر جهت غربی شد اما اقبال هرگز به غرب تمایل نداشت و قاطعانه می گفت راه نجات مسلمانان در اتحاد با یكدیگر و عمل به تعالیم دینی نهفته است؛ زیرا به عنوان یك مسلمان معتقد، به حقانیت اسلام باور داشت. او تشخیص داده بود اسارت مسلمانان در چنگال غرب، نتیجه پراكندگی آنان است. اقبال برای خاتمه دادن به استعمار و استثمار شرق توسط غرب و برای دستیابی شرق ــ به ویژه ملل اسلامی ــ به آزادی، شجاعانه می كوشید. شعر اقبال همواره مسلمانان را به بیزاری از اسارت نفس و زبونی در برابر فریبندگی و بندگی باطل فرامی خواند و پیوسته به نغمه توحید و ایمان مترنم بود. وی آثاری باقی گذاشت كه می توانند الهام بخش وحدت و عزت اسلامی باشند. دكتر مجتبایی در پیش گفتار فلسفه آموزشی اقبال می نویسد: «اقبال كسی نبود كه در ظرف چند ماه و یا چند سال و با خواندن چند كتاب بازاری و چند ترجمه دست وپا شكسته و با شنیدن برخی اقوال پراكنده ناگهان فیلسوف شده باشد. وی در یكی از پرتحرك ترین و زنده ترین ادوار تاریخ آسیا و در مركز مبارزات آزادیخواهی هند، مبارزاتی كه نزدیك به یكصدسال به اشكال مختلف ادامه داشت، زندگی می كرد و شرایط دردناك محیط به او آموخته بود كه درباره حوادثی كه در اطرافش می گذرد، تفكر كند.»

• اقبال، مولوی و زبان فارسی
اقبال در آثار خود تحت تاثیر اندیشه های عرفانی و دینی مولانا جلال الدین مولوی قرار گرفته بود و ارادت خاصی به او ابراز می داشت، در مثنوی جاویدنامه كه از شاهكارهای وی به شمار می رود، در همه صحنه ها مولانا به عنوان راهنما و رهبر او دیده می شود. اقبال به پیروی از مولانا و به خاطر علاقه ژرف به ایران، زبان فارسی را برای بیان شعری خود برگزید؛ آن هم در عصری كه زبان فارسی در هند از رسمیت افتاده و زبان انگلیسی جای آن را گرفته بود. بااین همه، اقبال احساس می كرد زبان فارسی زبان شیرین ادبیات، زبان ماندنی، زبان عارفان اسلامی و زبان ابلاغ پیام به ملتی است كه می تواند مركزیت جهان اسلام را بازیابد. یكی از محققان دانشگاه پنجاب معتقد است علت اصلی روی آوردن اقبال به زبان فارسی و تعلیمات مولوی آن بود كه از لحاظ انحطاط ملل اسلامی، دوره اقبال شباهت زیادی با دوره مولوی قرن هفتم هجری داشت و او نجات اسلام را در اتخاذ این شیوه یافته بود.

• اقبال و شعر صوفیانه
اقبال در دوران حیات و با انتشار آثارش با مخالفان و موافقان بسیاری مواجه شد. صوفیگران پس از انتشار مثنوی «اسرار خودی» او به مخالفت برخاستند. آنها گفتند این مثنوی به تصوف حمله می كند و اقبال برای نابودی تصوف قیام كرده است. اقبال در پاسخ به این جنجال آنان، نامه ای در دفاع از سروده های خود به حسن نظام نوشت و تاكید كرد اگر به اسلام و قرآن آن خوب بنگریم، متوجه خواهیم شد كه قرآن بر رهبانیت خط بطلان كشیده و مسلمانان را به جدیت و پشتكاری تشویق كرده است.اقبال در نامه ای دیگر به سراج الدین بال، خاطرنشان كرد كه شعر صوفیانه در زمانی ظاهر شد كه مسلمانان جهان در بدترین شرایط زندگی می كردند و هر ملت دیگری هم اگر با مصائب بزرگی مانند مصیبت مغول رویارو می گردید، به یاس و پراكندگی فكری دچار می شد.مثنوی اسرار خودی (1915)، با استقبال بسیاری مواجه شد. از جمله مولانا محمدعلی در مورد آن نوشت: «شعر اقبال مسلمانان را به سوی زندگی تازه می كشد و شعر زنده آن در سنگ مرده روح می دهد. زندگی در نظر اقبال مانند یك بیابان بی پایان است و هر انسان كه خودی خود را بیابد، به هدفهای خویش می رسد.»

علامه اقبال به زهد خشك هندی و لفاظی شاعران متصوفه حمله می كند. او همچنان كه غرب را مورد تهاجم قرار می دهد، به ملل اسلامی توصیه می كند به كشف اسباب و عوامل ترقی جامعه بپردازند، فكر و تدبر نمایند، معنی خلافت آدمی را در زمین بیابند و زیر شعار خداپرستی و تعهد به انجام وظایف اسلامی بپردازند. اقبال تاكید داشت باید تمام قوای افراد جامعه برای انجام كارهای بزرگ جمع شود تا ملت به عالی ترین منزل در تمدن و ترقی برسد.

هدف اقبال از پرداختن به شعر
متفكرین و نویسندگان برجسته، در هر زمانی وجود داشته اند و مردم را به طرق مختلف، با رموز زندگی آشنا ساخته اند. شعر و ادب مهمترین وسیله ترجمان زندگی است. شعرا اكثرا با تصور و احساسات نقش ایفا می كنند. تخیل از ابزار مهم آنها است. نویسنده مقدمه كلیات اقبال می گوید: «هند طی قرون متمادی پناهگاه شعرا و سخنوران و گهواره شعر و ادب پارسی بوده، تاآنجاكه یكی از سبكهای شعر پارسی به نام سبك هندی مشخص شده است و گذشته ازآن اگر واقعا نام و آثار هندیانی كه شعر فارسی سروده اند، در تذكره ای جمع شود، خود معرف یك شاخه مهم و پرارزش ادب ایرانی خواهد بود.» او می افزاید «بااینكه تعداد هندیان پارسی گو بسیار زیاد است و در میان آنها شاعران توانایی هم دیده می شود، اما حساب اقبال از همه آنها جدا است.»

اگر غالب دهلوی روش نامه نگاری در اردو را به طوركلی تغییر داد، اقبال نیز مسیر شعر و جهت فكری شعر را تغییر داد. به نظر اقبال شعر و یا هر هنر دیگری باید دارای هدف مشخص باشد. هدف شعر و ادب، غنی كردن زندگی انسان است و شعر صرفا تفنن طبع نیست بلكه هر شاعر یا نویسنده ای كه در این كار موفق نشود، وظیفه خود را در قبال جامعه انجام نداده است. به عقیده اقبال، شعر قرص مسكن نیست، بلكه واداركننده بشر برای حل مسائل است. از نظر او، شعری كه مخیل و آكنده از تصاویر باشد اما اراده ها را بیدار نكند، عین موادمخدر است. انسان با استفاده از موادمخدر و یا داروی مسكن نیز می تواند مشكلات خود را فراموش كند، اما فراموشی راه حل مشكلات نیست. به نظر اقبال هدف هر هنری، مخصوصا شعر و ادب، باید بهبود وضع زندگی بشر باشد. بهترین هنر آن است كه نیروی پنهان و یا خوابیده آدمی را بیدار نماید و تحرك بخشد و او را برای مقابله با مشكلات زندگی مهیا سازد. شاعر واقعی، پیغام بهتر زیستن، شیوه تحول در زندگی و راه تعالی را به مخاطبان یاد می دهد. اقبال عقیده داشت شعر و ادب باید در تخلیق ارزشهای اجتماعی، اخلاقی، روحانی و عقلانی نقش موثر داشته باشد و آدمی را به سمت وسوی مراحل پیشرفت سوق دهد.

فطرت شاعر سراپا جستجوست خالق و پروردگار آرزوست

• شکوفایی انسان و جامعه
اقبال در اشعار خود از مسائل و موضوعات زیادی بحث می كند اما در غالب آنها به زندگی انسان معنی و هدف می دهد. اكثر شعرای متقدم از فناپذیربودن زندگی انسان و از بیچارگی او در زندگی چندروزه صحبت می كردند و از هیچ و فانی بودن اشك می ریختند. البته انسان فانی است و آدمی روزی طعمه مرگ خواهد شد اما آیا شایسته است كه به جای كار و كوشش و ایجاد تحول، زندگی را در غم و اندوه سپری كنیم.

اقبال شاعر انسان و زندگی است و بااینكه عمری طولانی نداشت و به كهنسالی نرسید، از عظمت انسان در همین دوره زندگی صحبت می كند.او ارتباط انسان با جامعه را مدنظر قرار می دهد و می خواهد با بهره گیری خلاقیت و توان بشر جهان بهتری بسازد. به نظر اقبال بشر از ابتدای آفرینش تكالیف خطیری را بر عهده داشته است. او انسان را عهده دار مسئولیت سنگین امور جهان می داند و در كتاب «احیاء فكر دینی در اسلام» می نویسد: «انسان موظف است در آرزوهای صمیمی و عمیق جهان شریك باشد، سرنوشت خود را و همچنین سرنوشت جهان را بسازد، گاهی در تطابق با نیروهای آن و گاهی با تغییر جهت نیروهای موجود جهان برای رسیدن به هدف خود. در این سیر تكامل و پیشرفت، خدا با او همكار می شود؛ البته اگر انسان دست به كار شود و اقدام كند.» به نظر اقبال، معراج نبوی تنها معراج مصطفوی نیست، بلكه برای انسان ثابت می كند كه تسخیر آسمانها برای او امكان پذیر است و افلاك در حوصله پرواز بشر هستند. انسان اقبال، سازنده سرنوشت خود است.

این انسان، بخت و اقبال را از ستاره ها نمی خواهد، بلكه فعال است و در كار تكامل جهان شریك و سهیم است. انسان اقبال منت كش دیگران نیست، بلكه به خود متكی است و اهتمام دارد رزق خود را با كار و كوشش تهیه كند. مقام انسان از مقام فرشتگان بالاتر است. فرشتگان در مقابل قدرت عمل و جرات كردار بشر، چیزی ندارند و فقط عجز خود را نشان می دهند. ستاره قادر نیست از سرنوشت انسان خبر دهد بلكه خودش در پهنای بی كران افلاك سرگردان است. انسان مهمترین مخلوق است و نمی توان قبول كرد كه بدون علت و سبب به دنیا آمده باشد. تولد آدمی، علت دارد. بشر با هدف و آرمان خاصی به جهان فرستاده شده است. اقبال ترجیح می دهد انسان زندگی آرام و ساكن نداشته باشد و با دریای مواج و متلاطم روبرو باشد تا استعداد نامرئی او آشكار شود. زندگی، ستیز و فعالیت است. سكوت و تسلیم، زندگی نیست. پرواز مداوم و ذوق سفر، زندگی است. عدم وجود حركت، مرگ است. زندگی، ذوق سفر و ادامه سفر است و مقام ندارد. بعد از هر مقام و مقصد، مقاصد دیگر و بالاتری وجود دارند. زندگی، میدانی بسیار وسیع برای فعالیت آدم فراهم می سازد. زندگی، مبارزه ای طولانی است كه نشیب وفراز و خطرات زیادی در راه دارد.

• تحقق نظام اسلامی
برقراری جمهوری اسلامی، تحقق آرمان علامه اقبال بود. وی در سال 1931 به قائد اعظم نوشت: «بعد از مطالعه طولانی و تحقیق دقیق در حقوق اسلامی، به این نتیجه رسیده ام كه اجرای مقررات شریعت اسلام بدون وجود دول اسلامی غیرممكن است.» اقبال می گوید قومیت و ناسیونالیسم غالبا دامی است كه استعمارگران برای انحراف مسلمانان از وحدت گسترده اند اما مسلمین باید بدانند كه سرزمین اسلام یكی است. تاسیس كشور پاكستان با هویت اسلامی و با عنوان جمهوری اسلامی پاكستان، اولین ثمره تلاش فكری اقبال بود. موسسین پاكستان و پیشاپیش همه قائد اعظم، محمدعلی جناح، توصیه جاودانه اقبال به مسلمانان جهان را به كار بست كه گفته بود:

تو شمشیری زكام خود برون آ برون آ از نیام خود برون آ
شب خود روشن از نور یقین كن ید بیضا برون از آستین كن

با تلاش مسلمانان، اولین گام در شبه قاره هند برداشته شد. پیامی كه علامه اقبال در سال 1930.م در كنگره الله آباد ایراد كرد، هفده سال بعد با استقلال پاكستان عینیت یافت.

• مرگ اقبال
اقبال از 1924.م به بعد، با بیماریهای مختلفی دست وپنجه نرم كرد اما درهمان حال فعالیت علمی خود را تا آخرین روز زندگی ادامه داد. جواهر لعل نهرو، نخست وزیر نام آور هند، در كتاب كشف هند می نویسد: «اقبال چند ماه پیش از مرگ موقعی كه در بستر بیماری بود، به سراغ من فرستاد و من با كمال میل احضار او را اطاعت كردم. موقعی كه با او درباره همه چیز و از هر دری سخن می گفتم، احساس كردم كه با وجود اختلافاتی كه میان ما هست، تا چه اندازه چیزهای مشترك با هم داریم و با چه آسانی می توان با او كنار آمد و به توافق رسید.»درگذشت اقبال در سال 1937.م/1316.ش ضایعه ای بزرگ بود. رابین درانات تاگور، شاعر و نمایشنامه نویس معروف هند، می نویسد: مرگ اقبال در دنیای علم و ادب خلأ بزرگی ایجاد كرد.

 اقبال و اتحاد عالم اسلام و جهان سوم
جاوید اقبال، فرزند علامه اقبال، در نیز به این كنگره بزرگداشت علامه اقبال در تهران دعوت در این باره می¬گوید: «در نظر حضرت علامه محمد اقبال، تصور اسلام بدون شكوه و عظمت و قدرت و صلابت غیرممكن است. مسلمان حقیقی، آن مسلمانی است كه پیروز و قدرتمند باشد و در خود احساس ضعف و ناتوانی نكند. ایشان به خوبی می دانستند كه در مملكت اسلامی، دین و سیاست از یكدیگر جدا نیست، بلكه تا وقتی وحدت بین مسلمانان برقرار باشد، سیاست و دین یكی است و اشتراك ایمان با شكوه فراوان باقی است. اقبال می فرماید: نبی اكرم صلی الله علیه و آله و سلم اگر به كفار مكه می گفتند كه شما بر بت پرستی خود باقی باشید و ما هم بر توحید خودمان خواهیم بود و براساس اشتراك ملیت و زبان و نژاد و منطقه جغرافیایی كه بین ما وجود دارد، با یكدیگر سازش سیاسی می كنیم و یك وحدت عربی تشكیل می دهیم، اگر خدای نكرده این روش را اختیار می فرمودند، هیچ شكی نبود كه در این راه بین دین و حكومت جدایی به وجود می آمد و این راه پیغمبر(ص) نبود. بنابراین در مقابل امت و میهن، در مدینه بر بنیاد ایمان و اتحاد انصار و مهاجر یك حكومت مقتدر و نیرومند با ایدئولوژی اسلامی تشكیل دادند. براساس همین اصول، اقبال بر بنیاد اشتراك ایمان در عصر حاضر از مسلمانان عالم خواستند یك جامعه نو به وجود بیاورند.»

جاوید اقبال در این سخنرانی به اختصار مروری كلی بر هزاروچهارصد سال تاریخ گذشته انداخت و از خلافت موروثی بعد از خلفای راشدین كه به نام اسلام تشكیل شد، یاد كرد كه به جای یك حكومت بین المللی، در یك زمان سه حكومت در بغداد، قاهره و قرطبه به وجود آمد و عالم اسلام تكه تكه شد: دو پاره از این سه تكه ــ یعنی قاهره و قرطبه ــ رو به زوال نهادند و فقط خلافت بغداد تا سال 1258.م دوام آورد اما وقتی مغولها در سال 1258.م به خلافت بغداد پایان دادند، پس از سه سال كه حكومتی در عالم اسلام نبود، از 1261 تا 1517.م سلاطین مملوك مصر خلافت مذهبی تشكیل دادند. در سال 1517.م سلطان سلیم ایلدرم، سلطان عثمانی، مصر را فتح كرد و بدین ترتیب خلافت عثمانی تاسیس شد و تا 1918 پایان جنگ اول جهانی ادامه داشت. از قرن هیجدهم دنیای اسلام زیر سلطه اروپائیان درآمد. این دوره، دوره زوال و انحطاط مسلمانان است. استعمارگران برای حفظ سلطه خود، كشورهای اسلامی مستقل یا نیمه مستقل كوچكی را در جهان اسلام تشكیل دادند. بعد از این اقدام آنها، نهضتهایی برای اتحاد عالم اسلام مثل نهضت سیدجمال الدین اسدآبادی پیدا شدند كه ناكام ماندند؛ چراكه قدرتهای سلطه گر شرق و غرب هرگز نمی خواستند اتحاد میان مسلمانان را بپذیرند.

در خاتمه جنگ جهانی اول و تجزیه عثمانی اقبال اولین شخصیت مسلمان در شبه قاره هند بود كه فریاد برآورد دیگر تصور خلافت بین المللی كهنه و فرسوده شده است و حالا پس از تشكیل كشورهای مستقل اسلامی این تصور قابل اجرا نیست و ناگزیر باید در راه وحدت اسلام گام برداشت. اقبال سیدجمال الدین را مجدد عصر خودش می دانست. در نظر اقبال، اسلام با میهن پرستی (ناسیونالیسم) و نیز با شاهنشاهی سازگار نیست و لذا حكومت اسلامی را نوعی حكومت متشكل از دول مشترك می دانست. اقبال از مسلمانان شبه قاره توقع داشت برای به وجودآوردن وحدت كشورهای اسلامی به سعی خود ادامه دهند. اقبال عقیده داشت در سه صورت كشورهای اسلامی می توانند با یكدیگر متحد شوند:


1ــ همه كشورهای اسلامی تحت یك رهبر باشند 2ــ تشكیل یك فدراسیون از تمامی كشورهای مسلمان (ازآنجاكه در این مورد وحدت و هماهنگی لازم در میان كشورهای اسلامی وجود ندارد، شاید امكان آن محال باشد.) 3ــ كلیه كشورهای اسلامی مستقل، طی انعقاد پیمانهای فرهنگی، اقتصادی و نظامی، با یكدیگر هم پیمان شوند و اشتراك مساعی داشته باشند. استفاده از این توصیه اقبال، به حقیقت مقرون تر است.

اقبال می خواست اقوام جهان سوم بنیاد زندگی سیاسی خود را بر مذهب و دین استوار نمایند و به اقوام و ملل پیشرفته متكی نباشند، از وسایل مادی خود به طوركامل استفاده كنند، با هم متحد باشند، با هم تجارت كنند و در صورت بروز اختلاف، به جای جنگ و جدال، اختلافاتشان را از طریق مذاكره و تبادل نظر حل نمایند. اقبال احساس می كرد اقوام جهان سوم برای محفوظ ماندن از استعمار سیاسی و اقتصادی و تكنولوژی كشورهای پیشرفته، باید اتحاد و جمعیت واحدی را به وجود آورند و پیشنهاد می كرد از لحاظ جغرافیایی تهران می تواند مركز اداره امور بین المللی اتحاد این اقوام قرار گیرد.

 
 
 
کاربر گرامی، این بخش اختصاص دارد به نظر شما درباره موضوع مطرح شده، در صورتی که نیاز به سئوال یا بحث و گفتگو در رابطه با موضوع مربوطه را دارید، از طریق سایت کاربران
(my.tahoor.com) اقدام نمایید.
   
 
 
 
منابع:
ماهنامه زمانه، جلال‌الدين مدنى، ، شماره 45
 
 
  اقبال لاهوری
 
 
تفسیر اقبال از دین و فرهنگ اسلامی
 
زندگی و زمانه ظهور اقبال لاهوری
 
 
کلیه حقوق متعلق است به موسسه فرهنگی جام طهور
طهور قرآن | دایره المعارف طهور | کتابخانه طهور | پادکست طهور | اعلام | کتاب شناسی | سایت ٥ روز  
  صفحه اصلی | درباره ما | ارتباط با ما | مبانی اعلام  
  انبیاء | 14 معصوم | فقها و اصولین | فلاسفه | مورخین | محدثین | مفسرین | عرفا | ادبا و شعرا | زمامداری | دیگر دانشمندان | دیگر شخصیت ها
کتاب شناسی | متکلمین | فرقه ها و مکاتب فکری | اقوام، قبایل و طوایف | مکان ها | حوادث تاریخی